...کم آوردم

لیاقت من به احساست نرسید !!!

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1392ساعت 21:53 توسط رایکا |


خواب دید

_ رویای قشنگی بود _

زنده بود!!!

شاد بود!!!

میخندید!!!

مهربانی هم زنده بود!!!

عشق هم ...

آرزو هم ...

اما...

دیگر زنده نیست

آسمان شهر خالیست

پرنده ها هم از بوی مرده

بیزارند !!!

 

 



+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1392ساعت 21:27 توسط رایکا |


رفت ...

- به همین سادگی -

و زلزله ای شد

که شروعش از شانه های من بود !!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 22:26 توسط رایکا |


باورت می شود؟

بیست و چند خزان تنهایی!!!

سالهاست که تولدهایم

آبستن تنهایی ست

خدای من !

این سالها چقدر تنها بودم

و در این تنهایی ام

چه فجیحانه

 با زیستن خود را کشتم

امروز سالگشت اولین تنهایی ام است

و من باید جشن بگیرم

تا فراموش نکنم

خداوند هنوزم هم

نفرینش را

از انسان پس نگرفته است

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت 20:36 توسط رایکا |


... بعد از شیطان

و با شروع خزان

من هم متولد شدم

از سیبی که حوا خواست

آدم چید...

... و انسان مرد!

می گویند :

روز تولدم

فرشته ایی که مرا زمینی کرد

توسط کلاغ ها سنگسار شد

عجب حکایتی بود زمینی شدنم...

...

بعد از سال ها...

امروز در سالمرگ تولدم

_همچون سال های گذشته _

سهم من از این عزای هر ساله

چشم بستن در مقابل شمع هاییست

که نورشان ظلمت و تنهایی است

...من باز هم باید چشم هایم را ببندم

باید نبینم !

شمع ها را نیز فوت نکنم

تا از فرط زندگی قطره قطره بمیرند



+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1391ساعت 21:29 توسط رایکا |


سلام

این شعر از دوست و همکار عزیزم هستش . من که خیلی با شعرش حال کردم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

اینم لینک وبلاگش حتما سر بزنید

عاقبت خاک گل کوزه گران خواهی شد

آهای تویی که از جهان بریدی

جواب رد ز دختری شنیدی

قلبت الان داغونه داغون شده 

 قسمت نبوده خدارو چه دیدی؟

پاش برسه میری بالا پشت بون

پرت میکنی خودت رو از عشق اوون

اما بدون این کارا بی فایدست 

 مث شنا کردن تو بیابوون

عاشقی و عاشقی بد دردیه 

 فکرای بد باعث شب گردیه

بامردنت هیچی عوض نمی شه 

 مردن با خودکشی نامردیه

می خوای خودت رو بکنی سربه نیست

 آخه اونم آدمه اون خر که نیست

طاقت بیارو دیگه فکرش نباش 

دنیا الان قحطی دختر که نیست

حرف زیاد از شکم سیر می یاد 

 از دهنت هنوز بوی شیر می یاد

نگو یا این یا هیشکی هـــی دیوونه

 این نشدش بهتر از این گیر می یاد

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت 23:24 توسط رایکا |



صدای خنده ی باد

مجبور به سکوتم می کند

و در گوشه ی " ویرانه دل "_م

می نشینم...

آرام و بی صدا 

گریه می کنم

...گاه فکر می کنم

که مترسک وسط مزرعه

احساسش از تو بیشتر است

حتی شاید چشمانش هم

از چشمهای تو بیشتر می فهمند

اما باز حسادت می کنم

به چشمهایت

که بوی دردهای کهنه را می دهد

و به دندانهایت

وقتی که

لب به دندان می گیری

...

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 10:18 توسط رایکا |


خداوندا برای دوستانم دعا میکنم :

       در این آخرین روزهای سال دلشان را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو دهی که هر جا تردیدی هست ایمان، زخمی هست مرهم، نومیدی هست امید و هرجا نفرتی هست عشق جای آن را فرا گیرد

پیشاپیش سال نو همگی مبارک باشد
 
عید نوروز مبارک
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 10:48 توسط رایکا |


بیست و چند سال پیش

زندانی این روزگار زشت شدم

روزگاری که از جنس من نیست

...از روزی که یادم می آید به رسم عادت

سالروز زمینگیر شدنم را جشن می گیرند!!!

امروز همان روز است

روز تولدم

اما...

نه !!!

تو در کنارم نیستی

این یعنی امروز روز مرگم هست

مرگ دل !

اما ...

نه به رسم عادت

که از عمق وجود

چشم به در دوخته ام!

...

شمع کیک تولدم نفس های تو را برای خاموش شدن می خواهد!

بهترین هدیه ی تولدم

" از صمیم قلبم عاشقانه دوستت دارم "

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 19:10 توسط رایکا |


شاید یک روز مثل تمام روزها بود

اما نه

روز بود ولی شب بود!!!!

خورشید در آسمان یخ بسته بود

و تاریکی می تاباند

لحظه ها خسته از ثانیه های تکراری

درست تداعی یک زندان را می کردند

زندانی که زندان بانش تنهایی بود

که برای ورود زندانی اش

لحظه شماری میکرد

.

.

.

این گونه زندانی این دنیای زشت شدم

و سال هاست که

روز زمین گیر شدنم را

به رسم عادت

جشن میگیرم

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 19:35 توسط رایکا |


ویرانه ایی که می بینی

انتهای اکنون است

انتهای خاکی که سبز شد

گلی که رویید

انتهای همان خانه ی صورتی .!!!

...

نمی دانم تو اینجا

به دنبال چه میگردی؟

در این ویرانه جز تلخی سبز

و شیرینی سیاه

هیچ چیز دیگری پیدا نمی شود

آن گنجی که دنبالش هستی

اینجا نمی توانی پیدا کنی

زیر آوار این ویرانه فقط مرگ است .


+ نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 0:57 توسط رایکا |


اینجا کنار "ویرانه ی دلم" مزرعه ای ست

که مترسک هایش

از کلاغ ها به صرف نابودی مزرعه دعوت می کنند!!!

___________________

پی نوشت :

وقتی خوشه های باریک و زرین گندم

در وزش نسیم

عاشقانه می رقصیدند

مترسک

به داس تیز برزگر می اندیشید

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 23:1 توسط رایکا |


تماشا کن

می بینی فرو ریختن خانه ی دلم را؟

گوش کن

می شنوی؟

صدای کلنگ نبودنت را

...


پی نوشت

این روزا خیلی این آهنگو گوش میدم

باخ گولوم گلدی باهار آچدی بولاق لار گؤزونو
یار اینانما بو گؤز یاشلاری باغلار گؤزومو
قورخورام سنسیز اؤلم، آغلایاسان آرخامجا
آخی اؤلسم ملکیم کیم سیلر آغلار گؤزونو
نه قده ر گؤینه میشم، نه قده ر سیزلامیشام
نئجه یالقیزلامیشام، یار نئجه یالقیزلامیشام، آه نئجه یالقیزلامیشام
بو کؤنول دفترینه، درد، کده ر یازدی فلک
بو غریب طالعیمه گؤرکی نه لر یازدی فلک
نه یلریم آخی من سنسیزلیگه اؤیره شمه میشم
منه غربتده کئچن، عؤمرو هده ر یازدی فلک
آه نه قده ر گؤینه میشم، گؤز یاشین گیزله میشم

نئجه سنسیزله میشم، یار نئجه سنسیزله میشم

لینک دانلود ترانه با فرمت mp4

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 20:27 توسط رایکا |


سلام به دوستان عزیزم

دلم برا همتون تنگ شده بود. راستش قصد نداشتم دیگه بنویسم ولی یه موضوعی باعث شد بازم برگردم البته خیلی کمرنگ.

تمام روز های سیاهم را

در بقچه ای صورتی پیچیدم

تا دیگر بغض هایم  را نبینی

از تمام نقاشی هایم دل کندم

تا کودکیم تمام شود

و به دور دست ها رفتم

خوب که به فاصله ی میانمان نگاه کردم

_تو خیلی آنطرف تر بودی_

به یقین رسیدم که به تو نخواهم رسید

زلزله ی رفتنت

باز هم مرا سوی " ویرانه ی دل  " _م کشاند!

ویرانه ایی که غرور و آسایشم را در آنجا گم کرده بودم!!!

رفتم دنبال غرورم

آسایشم

...

----------------------------

همیشه آرزو داشتم

آنطور که هستم به نظر بیایم

ولی افسوس

آنطور که

به نظر رسیدم

قضاوت شدم

وقت رفتن ....

 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 22:14 توسط رایکا |


به نام مهر آفرین مهربان

سلام دوستان عزیزم

نمیدونم چجور بگم. انگاری من باید برم از اینجا . شاید برای همیشه و شایدم عمری بود و دوباره افتخار در خدمت شما دوستای بودن رو پیدا کردم. این مدت خیلی بهتون وابسته شدم و دوستای خوبی اینجا پیدا کرده م.

احتمالا یکی از دوستام از این به بعد زحمت وبلاگم رو بکشن . من همه ی کامنت های خصوصی رو پاک کردم و دوستان اگه کامنت خصوصی برای شخص خودم داشتن لطفا توی نظرات وبلاگ درج نکنن چون دیگه من نیستم که بخونم.

البته من فعلا هستم ولی دیگه پست جدید نمیزنم. روزی که بخوام برم پی نوشت همین پست اعلام میکنم

ضمنا از دوستان عزیزی که تولدم رو تبریک گفتن تشکر می کنم . ای کاش اسم هاشون رو هم می نوشتن. برای همتون ارزوی بهترین ها رو دارم.


خداحافظی سخت است
هم برای من
هم برای تو
اما حالا که آماده ی سفر شده ام
مجبورم.
حالا که ریشه ی سبز امیدم
روز به روز زرد و زردتر میشود
آماده ی خداحافظی میشوم
آرام
بعد از سلامی بی جان
اشک هایم تنم را خیس میکند
به خیسی دریا
با ترسی وصف نشدنی
می گویم خداحافظ
شاید تا ابد

 کارت پستال الکترونیکی عاشقانه,عکس عاشقانه,گالری نایت اسکین,کارت الکترونیکی,کارت هدیه,کارت پستال تولد

پ . ن : این دوست ما که دلم میخواست در نبود من اینجا بنویسه  " ویرانه ی دل  " من رو قابل ندونستن .

وبلاگ فعلا تعطیله. انشالله اگه عمری بود و برگشتم باز ادامه میدم.

موفق باشین

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 19:43 توسط رایکا |